تبليغاتX
فانوس

 

 خاكستر

دريغا ، اي اتاق سرد

اجاق آتش اندام او بودي

تو هم اي بستر مشتاق يك شب دام او بودي

 چه شب ها آرزو كردم

كه ناگه دست در او را در آغوش من اندازد

نفس يابد ز عطر پيكرش هر بي نفس اينجا

ز شادي بشكند همچون دل من هر گرفتاري قفس اينجا

گل قالي برقصد زير دامانش

 بشويد بوسه ام گرد سفر از روي خندانش

نگاه خسته ي تصوير بيمارم

 كه خيره مانده بر كاشانه جان گيرد

هر آيينه ز تصوير هراسانش نشان گيرد

دريغا ، اي

اتاق سرد

 بسان دره اي تاريك

 دلت از آتش گل هاي گرم صبحدم خاليست

 تو هم اي بستر مغشوش

چو ابري سينه ات سرد است و مهتاب لطيف پيكري در پيچ و تاب نيست

 گر او صبح است بر كاشانه اي اكنون

 دريغا ، من شب بي اخترم اينجا

 اگر او آتش گرم است در هر خانه ، من

خاكسترم اينجا

منوچهر آتشی

 

 

+ نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:32 |

جای خالی یک مجتمع تفریحی سربسته در استان بوشهر

فشارهای ناشی از زندگی شهری و مشکلات معیشتی پیرامون آن موجب افزایش اتفاقاتی می شود که از میزان توان روحی و روانی افراد جامعه می کاهد، کما اینکه این روند با توسعه ی جامعه ی امروزی روز به روز در حال افزایش است. بر این اساس شهروندان نیاز مبرمی به اختصاص اوقاتی برای فراغت ذهنی و جسمی خود می یابند و با حضور در مکان های تفریحی و فرهنگی (پارک، شهربازی، سینما، تئاتر و ...) اندکی از دغدغه های ذهنی خود را کاهش می دهند. بنابراین نمی توان نسبت به این نیاز ضروری زندگی بی تفاوت بود. 

این که بگوییم «هر سال دریغ از پارسال» شاید مصداق خوبی برای به تصویر کشیدن برخی کمبودها و محرومیت هایی باشد که به نوعی هر ساله متوجه ی استان بوشهر است. بیان این نکته از آن جهت قابل اهمیت است که این کمبودها و محرومیت ها در جامعه ی کنونی اگر به روشی اصولی برطرف نشود، ممکن است به دنبال خود آثار مخرب روحی و روانی افراد جامعه را در پی داشته باشد. بوشهر به دلیل موقعیت جغرافیایی (از لحاظ وسعت و آب و هوا) در شرایطی است که مردم آن نیاز بیشتری به حضور در مکان های تفریحی و تفرجگاه ها احساس می کنند. این در حالی است که در استان مکان های تفریحی مناسب و کاربردی مانند پارک یا شهربازی بسیار اندک و به تعداد انگشت شماری است که این وضعیت به دور از استاندارد سرانه ی فضای سبز و فضاهای تفریحی برای هر شهروند بوشهری است. شاید در نظر مسئولان فضای سبز استان وجود پارک های محله ای برای این منظور کافی باشد اما باید توجه داشت قرار گرفتن تجهیزات و وسایل بازی و کاربردی مانند نیمکت، تجهیزات ورزشی (بدمینتون، پینگ پونگ، والیبال، و....) می تواند نیاز تفریحی و گردشگری افراد را در سنین مختلف تأمین کند؛ در غیر این صورت این به اصطلاح پارک! تنها به فضایی سبز و غیرقابل استفاده تبدیل می شود.

در طول سال برای برخی افراد که درگیر کسب و کار، تحصیل و یا دیگر فعالیت های روزمره ی زندگی هستند، چنان مشغولیت های فکری به وجود می آید که تنها اوقات فراغت خود را برای تفریح و تفرج به همراه خانواده در ایام تعطیلات نوروزی می دانند و به همین منظور برای آن برنامه ریزی هایی صورت می دهند؛ اگر امکان سفر برایشان مهیا باشد، به مکان های دورتر از محل اسکان خود و یا به سفرهای سیاحتی، زیارتی می روند و از امکانات تفریحی آن جا بهره می برند و اگر این امکان برایشان میسر نباشد، قاعدتاً در همان شهر و دیار خود از امکانات تفریحی و فرهنگی آن استفاده می کنند. اما دریغا! اگر این امکانات تفریحی در شهرشان وجود نداشته باشد یا اگر به ظاهر باشد، مختص سن آنان و در وضعیت مطلوبی برای استفاده نباشد!

مصداق عینی این معضل در شهر بوشهر برای همگان کاملاً مشهود است! از زمانی که به یاد دارم شهر بوشهر تنها دارای یک پارک شادی در مکان مشخصی بود که در دو سه سال اخیر به دلایلی مکانش تغییر یافت و در جایی دیگر با وسعت کمتری قرار گرفت که امکانات تفریحی اش هم به چند وسیله برای استفاده ی کودکان محدود می شود و شاید بتوان گفت تنها برای «خالی نبودن عریضه»، همین چند وسیله را هم به راه انداخته اند! که در طول سال به نظرم به کار همین ایام نوروز بخورد! وگرنه در زمستان با وجود سرمایی که از روی دریا می آید و یا تابستان در آن هوای گرم و شرجی زده اش که نفس نای بالا آمدن ندارد، از سرسره بالا رفتن و پایین آمدن یا تاب خوردن از کشتی رافاعل نمی تواند روان خسته و کوفته مان را نسبت به مشکلات زندگی تعدیل دهد. بر این اساس در استان وجود یک مجتمع تفریحی سربسته که بتوان در تمام فصول خصوصاً در تابستان ها نیز از آن استفاده کرد، بسیار ضروری و البته شایسته ی نوجوانان، جوانان و سالخوردگان استان بوشهر است.

به صرف یک نظر شخصی می توان اذعان داشت همراه با پیشرفت زندگی شهری و ساخت و سازها دل مردگی و افسردگی روز به روز در میان جوانان و نوجوانان بوشهری بیشتر مشهود خواهد شد و با ساخت مکان های تفریحی و تفرجگاه های کاربردی مناسب و بنا به موقعیت و نیاز شهروندان می توان از بروز بسیاری مشکلات و کاستی های روحی و روانی کاست.    

 به نظر منصفانه نیست که مسئولان و تصمیم گیران استان به صرف کوچک بودن وسعت استان بوشهر و یا بهانه هایی ناشی از کمبود اعتبار به این نیاز شهری اهمیت چندانی ندهند. چرا که تفریح و تفرج مردم ارتباط تنگاتنگی با فرهنگ، آداب و رسوم و اقتصاد آنان دارند. هر اندازه که به این نیاز خانواده ها پاسخ داده شود، جامعه ای شاد و به دنبالش پویا خواهیم داشت. تامین این نیاز در زندگی شهری تنها حول محور کاری یک نهاد نیست بلکه تمام ادارات و ارگان ها باید به فکر باشند.

 

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:15 |

فانوس خيس

 روي علف ها چكيده ام

من شبنم خواب آلود يك ستاره ام

كه روي علف هاي تاريكي چكيده ام

جايم اينجا نبود

نجواي نمناك علف ها را مي شنوم

جايم اينجا نبود

فانوس

در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند

كجا مي رود اين فانوس،

اين فانوس دريا پرست پر عطش مست؟

بر سكوي كاشي افق دور

نگاهم با رقص مه آلود پريان مي چرخد

زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد

باران پر خزه مستي

بر ديوار تشنه ی روحم مي چكد

من ستاره چكيده ام

از چشم ناپيداي خطا چكيده ام

شب پر خواهش

و پيكر گرم افق عريان بود

رگه سپيد مرمر سبز چمن زمزمه مي كرد

و مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد

پريان مي رقصيدند

وآبي جامه هاشان بارنگ افق پيوسته بود

زمزمه هاي شب مستم  مي كرد

پنجره رؤيا گشوده بود

و او چون نسيمي به درون وزيد

اكنون روي علف ها هستم

و نسيمي از كنارم مي گذرد

تپش ها خاكستر شده اند

آبي پوشان نمي رقصند

فانوس آهسته پايين و بالا مي رود

هنگامي كه او از پنجره بيرون مي پريد

چشمانش خوابي را گم كرده بود

جاه نفس نفس مي زد

صخره ها چه هوسناكش بوييدند!

فانوس پر شتاب!

تا كي مي لغزي

در پست و بلند جاده كف بر لب پر آهنگ؟

زمزمه هاي شب پژمرد

رقص پريان پايان يافت

كاش اينجا نچكيده بودم!

هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد

فانوس از كنار ساحل براه افتاد

كاش اينجا - در بستر پر علف تاريكي - نچكيده بودم!

فانوس از من مي گريزد

چگونه برخيزم؟

به استخوان سرد علف ها چسبيده ام

و دور از من، فانوس

در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.

سهراب سپهری

 

+ نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 18:14 |

فکر می کنید علت چیست؟

تأمل بر حیات انسانی و نحوه ی زندگی او در طول دوران نشان دهنده ی آن است که بقای آنان در گرو تأمین نیازهای فردی و اجتماعی است که هر کدام از این نیازها نیز بنا به عوامل مؤثر بر جوامع انسانی و تغییرات محیطی که هر زمانه نسبت به زمانه ای دیگر دارد به دسته های مختلف طبقه بندی می شود. پرداخت به این مقوله و این که این دسته ها در برگیرنده ی چه مواردی است نه در تخصص نگارنده است و نه در این مجال می گنجد پس بیان این مقدمه تنها سرآغاز مبحثی است تحت عنوان «علم اقتصاد» که می توان آن را در کنار دیگر نیازهای جامعه ی انسانی از جمله نیاز فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... جای داد.

همه ی ما به نوعی اقتصاددان هستیم و به تناسب داشته ها و نداشته های خود در مقوله ی اقتصادی متفاوت عمل می کنیم. فرد با هر میزان اندوخته ای که در اختیار دارد به دنبال اجناسی می رود که هم نیازش را پاسخگو باشد و هم متناسب با دخلش، خرج کرده باشد. اما بدا به حال کسی که ترازوی سرمایه و بهره اش را نامتوازن نگه دارد. به قول «سعدی» که می گوید: «بر آن شوربختی بباید گریست/ که دخلش بود نوزده، خرج بیست» کما این که جامعه امروزی ما به این زار گریستن ها بسیار نیاز دارد!

تشخیص این مسائل احتیاج به مطالعه ی علم اقتصاد ندارد و خیلی از افراد برای به دست آوردن منافع روش هایی به کار می گیرند. اما این نوع تشخیص اقتصادی و عملکرد پیرو آن، آیا در حوزه ی کلان هم کارآیی دارد؟ آیا با اقتصاددانی «مادرزادی» که نیاز به هیچ علم و تخصصی ندارد، می توان اقتصاد حوزه ی کلان را هم ساماندهی کرد و موجب افزایش بهره وری از منابع شد؟ آیا مسئولان و اداره کنندگان یک کشور می توانند تنها با استفاده از اقتصاد دانی مادرزادی و روش های مخصوص به خود بار اقتصادی ملت شان را متعادل کنند؟ واضح است که «علم اقتصاد» برای این رفتارهای پیش پا افتاده تعریف نشده است. «علم اقتصاد» علمی است که ما را در تصمیم گیری برای انتخاب های مان به بهترین شکل و با دلیل و منطق راهنمایی می کند. در این جا دیگر این علم و دانش اقتصادی است که می تواند چاره ساز باشد.

در کشورهای پیشرفته ی جهان، علم اقتصاد است که سیاست کشور را تعیین می کند و می گوید چه کسی می تواند در انتخابات پیروز میدان باشد. علم اقتصاد است که ورزش آن کشور را به درجات عالی می رساند، باعث افزایش علم می شود، تکنولوژی را توسعه می بخشد. در حقیقت اقتصاد به نوعی بر تمام مسائل اجتماعی آنان سایه انداخته است. اما در کشورهای جهان سوم یا به تعبیر دیگر کشورهای در حال گذار از جمله ایران، این سیاست است که بر بیشتر مسائل کشور سایه انداخته است.

اگر نتوانیم با علم اقتصاد از منابعی که در اختیار داریم، به درستی استفاده کنیم، دیگران از این فرصت استفاده می کنند و خودشان از آن بهره می برند. تا به حال به این نکته توجه کرده اید که به طور مثال چرا باید استانی کویری مانند «یزد» که از محدودیت منابع طبیعی در مقایسه با استان زرخیز بوشهر برخوردار است به بیشترین نیازهای رفاهی، تفریحی، درمانی، اقتصادی و ... مردم یزد پاسخ دهد. اما استان بوشهر با داشتن منابع طبیعی نفت، گاز، صنایع پتروشیمی، شیلات، صادرات و... دارای کمترین امکانات رفاهی، تفریحی، درمانی و ... باشد؟ فکر می کنید علت چیست؟ چگونه است که این استان و استان های مشابه آن با وجود محدودیت منابعی که دارند اما بیشترین بهره وری را دارند؟ پاسخ پرسش برمی گردد به داشتن دانش اقتصادی که بر اساس اصول حاکم بر علم اقتصاد از منابع استفاده ی مطلوب کند. به طور مثال اعتباراتی در اختیار سازمان ها و نهادهای کشور قرار می گیرد تا آنان با استفاده از این اعتبارات برنامه های خود را عملی کنند اما در این میان به دلیل همین نداشتن علم اقتصاد، اعتبارات در راه هایی صرف می شود که نتیجه ی مطلوبی ندارد و چه بسا اگر در مسیری دیگر به کار آید، می تواند به بسیاری از مشکلات از جمله معضل بیکاری جوانان و ناهنجاری های ناشی از آن، ازدواج، فقر و... کمک کند.

Email:raghilimehr@yahoo.com

+ نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 19:31 |

زنان خانه دار؛ شاغلان بی پس انداز 

 

خانواده به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی البته از لحاظ کمیت (تعداد اعضا) و مهم ترین نهاد از لحاظ کیفیت در جامعه ی بشری به حساب می آید. نمی توان نقش خانواده را در بسیاری از روابط اجتماعی انسان ها و از آن مهم تر روابط فردی، بی تأثیر دانست. هر اندازه که نیازهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و عاطفی اعضای خانواده بهتر تأمین شود، در نتیجه اعضا کمتر دچار آسیب های ناشی از این کمبودها خواهند شد. برآورده شدن نیازهای خانواده از بسیاری هنجارشکنی های اجتماعی جلوگیری می کند و آن را کاهش می دهد. بر این اساس جامعه کمتر دچار چالش شده و سمت و سویی مطلوب می یابد.

اشتغال فردی به عنوان سرپرست خانواده جهت تأمین نیازهای اقتصادی این نهاد کوچک اما بزرگ بسیار حائز اهمیت است. چرا که متأثر از آن می تواند پایه های خانواده را محکم نگه دارد و به اداره ی امور مرتبط بپردازد. در قوانین نوشته و نانوشته شده ی جامعه این وظیفه به عهده ی مردان گذاشته شده و زنان را به پیروی و تحت الحمایه ی بودن مردان هدایت نموده است. همین امر موجب شده که بسیاری از مشاغل در انحصار مردان باقی بماند و به نوعی دو کف ترازوی اشتغال مردان و زنان نامتوازن بایستد و تبعیض شغلی به لحاظ جنسی را ایجاد شود. بسیاری نهادها، سازمان ها و کارفرمایان استخدام مردان را در اولویت قرار می دهند به دلیل آن که آنان نان آور و سرپرست خانوار هستند و در پاره ای مشاغل هم با وجود نیروی کاری مرد، دیگر حاضر به پذیرش زنان نمی شوند. می توان گفت چنین جامعه ای ـ جدای از تفاوت های فیزیکی مرد و زن و تفکرات قالب شده ی ناشی از عرف اجتماعی و سنتی ـ مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان را شایسته نمی دانند. اینان محدوده ی کارآیی زنان را تنها در خانه و رتق و فتق امور مرتبط با تربیت و پرورش فرزندان می شمارند. در حالی که برای ایجاد توسعه ی روز افزون باید از تمامی توانایی ها و استعدادهای فردی انسان ها بهره جست و در این راه سرمایه گذاری کرد. متولیان و مسئولان دولتی باید به تدوین برنامه ها و طرح هایی بپردازند که در راستای اعتلای سطح فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی اقشار مختلف جامعه عمل نماید. در غیر این صورت می توان عنوان کرد زنان به عنوان نیمی از جامعه ی انسانی به تدریج به ورطه ی مصرف گرایی و مصرف زدگی رو آورده و نیمی از پتانسیل بالقوه ی جامعه به هدر می رود.

در جامعه ی امروزی به نسبت سال های گذشته، شکل و موقعیت حضور زنان شاغل در اجتماع بهبود نسبی یافته است و زنان ایرانی می توانند به شکل مطلوب و متناسب با شأن و منزلتشان پا به پای مردان در بسیاری از شغل های حساس و ضروری جامعه نقش آفرینی و مدیریت کنند.

حضور زنان شاغل در اجتماع را می توان از جوانب مثبت و منفی ارزیابی کرد که در این مجال تنها به بیان سطحی و کلی این نقاط اشاره می شود. از یک جنبه زن شاغل بهتر می تواند موقعیت شغلی همسرش را درک نماید؛ زن شاغل از این که در جامعه دارای هویت اجتماعی است، احساس شعف و پیروزمندی می کند؛ بالا رفتن سطح اعتماد به نفس و در نتیجه کارآیی مطلوب زن در اداره ی خانه و زندگی خود، بالارفتن سطح آگاهی، قرار گرفتن در جریان کاری بازار و کمک به اقتصاد خانواده، بهبود وضعیت پرورشی و تربیتی فرزندان هر کدام می تواند نکته ی مثبتی در زندگی فردی هر زن شاغل باشد. اما از آن جا که «سکه دو رو دارد»، بد نیست روی دیگر سکه را هم بررسی کنیم. زن شاغل اضافه بر آن که قسمتی از زمان و نیروی جسمی و فکری خود را در بیرون از خانه صرف می کند، باید قسمتی دیگر از نیروی به جامانده اش را به مرتب کردن خانه، غذا پختن، شستن و ... اختصاص دهد. با این اوصاف مستولی شدن خستگی تمام نیروی جسمی و روحی اش را گرفته و دیگر قادر نخواهد بود رابطه ی مطلوبی با فرزند و همسرش برقرار نماید. در نتیجه این فاصله ها به تدریج موقعیت تعاملی اعضای خانواده را به خطر می اندازد. با این حال نمی توان مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان در جامعه را نادیده انگاشت و این حق قانونی و اجتماعی را از آنان گرفت.  

نکته ی دیگر این که پایه و اساس هر جامعه بر محوریت رفاه اجتماعی است و زنان به عنوان مهد این رفاه در اولویت قرار دارند. در جامعه ی ما چون خانه داری در دیدگاه بسیاری شغل به حساب نمی آید و انجام این امور بیشتر به طور اکتسابی به زن واگذار شده، تنها زنانی را شاغل می شمارند که در بیرون از محدوده ی خانه فعالیت کنند. اما زنی که سال های سال از عمر با ارزش خود را علاوه بر انجام امور خانه داری صرف رسیدگی به همسر و امور تربیتی فرزندانش می کند و پا به پای نیازها و خواسته های آنان حرکت می کند تا روزی به سروسامان برسند، شاغل به حساب نمی آید و در حقیقت می توان عنوان کرد، جزو بیکاران محسوب می شود. اگر حتی تنها برای تمیز کردن خانه هم فردی را استخدام کنید، قطعاً به او دستمزد می دهید اما زنان خانه دار بی هیچ حق و حقوقی تنها با عشق به انجام این امور می پردازند. دیگر معلوم نیست زمانی که به سال های پیری و ناتوانی، که شاید تنهایی هم به آن افزون شود، رسیدند در چه وضعیت معیشتی قرار خواهند گرفت. در واقع زنان خانه دار شاغلان بی پس انداز هستند. البته ممکن است گفته شود پس انداز این زنان بیشتر در جنبه ی معنوی و به بار آوردن فرزندان سالم و مفید است. این درست اما سرنوشت پیری و خانه نشینی این زنان چه می شود؟

اگر چه در دولت خاتمی طرح بیمه ی زنان خانه دار از سوی سازمان بهزیستی در برخی شهرها اجرا شد که به تازگی از سوی سازمان تأمین اجتماعی اعمال می شود اما متولیان متوجه باشند این تنها راهکار برای جبران از خودگذشتگی زنان خانه دار نیست.

 

  

+ نوشته شده توسط فانوس در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 20:9 |

واقعاً چه کسی پاسخگوست؟

استان بوشهر به عنوان قطب انرژی کشور برای همگان شناخته شده است. این استان مرکز پایانه های نفتی و گازی و همچنین تأمین کننده ی اقتصاد کل کشور است اما مردمانش از کمترین امکانات درمانی و رفاهی برخوردارند. این کمبودها در حوزه ی درمان بسیار چشمگیر می باشد، بعضی شهرها و روستاهایش فاقد یک مرکز بهداشتی یا دکتر متخصص در برخی امراض حیاتی است و بیماران ترجیحاً جهت درمان به مرکز استان مراجعه می کنند، حال بگذریم از مشکلات فراوانی که در این رفت و آمدها برایشان ایجاد می شود. با گذشت سال ها وعده و وعید بسیار از سوی مسئولان دولتی و با توجه به تأکیدی که همه ی آنان بر نوعی نگرش ویژه به این استان جدای از سایر استان های کشور دارند هنوز که می گذرد، بوشهر در حوزه ی خدمات درمانی تنها دارای دو بیمارستان است. بیمارستان فاطمه زهرا(س) که شاید بتوان گفت نیم قرن از تأسیس آن می گذرد، یکی از مراکز درمانی موجود در شهر بوشهر است که با همه ی تعمیراتی که برای مرمت و نوسازی روی آن انجام شده و همچنین اضافه شدن بخش های درمانی و تجهیزات جدید پزشکی باز هم عملکرد مسئولان مرتبط با بیمارستان در نظر بعضی مردم مطلوب نیست. یکی دیگر از مراکز درمانی، بیمارستان سلمان فارسی است که تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی خدماتش را ارائه می دهد. البته این بیمارستان به دلیل فاصله ی مکانی که با مرکز شهر بوشهر دارد، نمی تواند در مواقع حیاتی و حساسی که بیمار در وضعیت اورژانسی است، کارآیی داشته باشد اما می تواند با خدمات رایگانی که برای بیمه شدگان در نظر گرفته شده، ارائه ی خدمت کند. البته شایسته است از خدمات ارزشمند کارکنان و پرسنل مراکز درمانی استان که با وجود کمبودها همچنان به تلاش شبانه روزی شان ادامه می دهند، تشکر و قدردانی کرد اما دریغا که این خدمات در سایه ی سهل انگاری ها و بی تفاوتی برخی متولیان امور درمانی چندان به چشم نمی آید و حتی نادیده انگاشته می شود. با این حال امیدواریم مقامات عالی رتبه کشوری و استانی آستین همت را بالا زنند و با ارائه ی راهکار که بیشتر در حوزه ی کمبود نیروی انسانی در بیمارستان ها و تجهیزات پزشکی است، زمینه را برای توسعه و رفاه هر چه بهتر و بیشتر شهروندان فراهم نمایند. نکته ی مهمی که باعث تغییر سمت و سوی قلمم به این وادی شد، فی الواقع رویدادی است که چند روز پیش نظاره گر بودم: زمانی که برای انجام امور روزمره سوار بر تاکسی تقریباً به ابتدای خیابانی که بیمارستان فاطمه زهرا(س) در آن واقع شده می رسیدم ناگهان راننده تاکسی با صدای آژیر خطر آمبولانسی که از پشت سرمان به گوش می رسید، سرعتش را کم کرد تا در حقیقت با این کارش راه را برای عبور راحت تر آمبولانس باز کند، آن هم کجا؟! در خیابان باریکی که راستای دو طرفش با ماشین های پارک شده ی زیادی تقریباً اشغال شده بود، تنها راه باریکی به اندازه ی عبور یک ردیف عمودی ماشین وجود داشت. برای همین، راننده ی تاکسی مجبور شد با احتیاط بیشتر پشت سر آمبولانس حرکت کند تا خودش را از این تنگنا نجات دهد. اما آمبولانس نه مقابل درِ بیمارستان که می شود گفت در وسط خیابان مجبور به توقف شد تا بیمارش را به بیمارستان انتقال دهد. این توقف در آن وضعیتی که خیابان داشت، تقریبا راه عبور و مرور دیگر ماشین ها را سد کرد و مانع از تردد آنان شد. در این لحظه انتظار می رفت پرسنل بخش اورژانس بیمارستان با شنیدن صدای آژیر آمبولانس جهت بردن بیمار به بخش مربوط اقدام نمایند اما در کمال ناباوری اقدامی از سوی پرسنل صورت نپذیرفت تا این که بعد از گذشت دقایقی خود راننده و کمک راننده که شاید پزشک اورژانس بود از ماشین پیاده شده و بیمار را دراز به دراز در وضعیت نیمه جانی که در آن قرار داشت، بر روی برانکارد با خود به داخل محوطه بیمارستان بردند! مسدود شدن خیابان ترافیک، سنگینی را به وجود آورد به طوری که رانندگان با بوق های ممتدد اعتراضشان را علنی کردند. در این لحظه یکی دو تا از ماشین های پارک شده نزدیک بیمارستان با جا به جا کردن خودرویشان راه را برای عبور دیگر ماشین ها باز کردند و گر نه راه خیابان به این زودی ها باز شدنی نبود. راننده ی آمبولانس و کمک راننده برانکارد به دست بودند و فرصت نداشتند به فکر راه بندانی بیفتند که تقریباً قسمتی از آن را خودشان ایجاد کرده بودند. این رویداد در حقیقت نشان گر تصویری واضح و روشن از بی مسئولیتی مسئولان و بی تدبیری افرادی است که گویا از کوچک ترین حقوق فردی و اجتماعی همنوعانشان بی اطلاع اند و یا خود را بی اطلاع نشان می دهند. فرض کنیم مرد بیماری که در آن آمبولانس بود، به خاطر این بی مسئولیتی و بی تفاوتی جانش به خطر می افتاد ـ البته نگارنده از وضعیت حیاتی آن بیمار اورژانسی بی اطلاع است ـ آن گاه چه کسی پاسخگوی این فاجعه بود؟ همه در این امر به نوعی مقصر بودند. حال که ظاهراً متولیان و پرسنل بیمارستان فاطمه زهرا(س) با کمبود نیروی انسانی مواجه اند، لااقل سازمان مردم نهادی به نام شهرداری مکانی برای پارک کردن ماشین ها تعبیه کند تا دیگر کسی در آن خیابان باریک و در حاشیه ی تنها بیمارستان موجود در شهر که بسیار هم حائز اهمیت است ماشینش را پارک کند.بالاخره در مقابل چنین وضعیتی چه کسانی پاسخگو هستند؟ مسئولانی که مسئولیت ایجاد نظم و امنیت در شهر را دارند یا مردمی که بی تفاوت از این مسائل می گذرند؟ واقعاً چه کسی پاسخگوست؟

 

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 18:34 |

میان حق و باطل، فاصله ای چهارانگشتی

 

 

 

 

 

این که بعضاً می گویند سیاست از دیگر مسائل اجتماع جداست، شاید بتوان گفت تفکری چندان  پذیرفته نیست. در جامعه ای که سیاست و دولت حاکم است و برنامه ها و هدف مندی ها طبق خواست و نظر مردم طرح ریزی و اداره می شود، نمی توان حضور و دخالت سیاست را حتی در کم اهمیت ترین مسائل روزمره زندگی، نادیده گرفت. در حقیقت می توان گفت به هر کاری که دست می زنید، به نوعی به سیاست ختم می شود.

در کشورمان جریانات سیاسی متنوعی مطابق با اعتقادات توده های مردمی حاکم است اما این تنوع افکار نتوانسته است اعتقاد و یکپارچی مردم ایران را از پایه و اساس نظام جمهوری اسلامی دور کند. آنان هر از چند گاه با حفظ ارزش های دینی و عرفی جامعه ی خود به هواداری از یک جناح خاص  پرداخته و با حفظ آزادی های فردی و اجتماعی، آنان را در عرصه های انتخاباتی کشور از جمله مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری حمایت می کنند.

کمتر از پنج ماه دیگر به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده و در این میان برخی از چهره های مطرح و فعالان سیاسی کشور به صورت علنی و غیر علنی در قالب طیف های متنوع سیاسی، کاندیداتوری خود را اعلام کرده اند و عده ای دیگر نیز هنوز دست به این اقدام نزده اند.

امروز این تنوع فکری بیشتر به دو طیف اصلاح طلبان و اصولگرایان محدود شده است و در واقع جامعه به تدریج به سمت دو قطبی شدن پیش رفته است. دلیل آن را می توان به شناخت بیشتر مردم از پایه گذاران و رهبران این جناح ها دانست. این که کدام از یک از دو جناح توانسته اند در طول دورانی که بر مسند قدرت بوده اند، به اعتقادات مردم، آزادی هایشان و نیازهای معیشتی آنان پاسخ دهند، منظور این نوشته نیست. بلکه منظور نحوه ی برخورد هواداران این جناح ها با یکدیگر و روش جذب هوادار برای خود است. اصولاً همان طور که نمی توان به زور و زحمت از کسی خواست که چیزی یا کسی را دوست داشته باشد، از مردم نیز نمی توان خواست برخلاف میل باطنی شان به جناحی روی آورند که می دانند از عهده ی نیازهای آنان بر نمی آید و یا برنیامده است. طرفداران دو طیف  اصلاح طلب و اصولگرا نیز باید به این نکته توجه داشته باشند و برای طرفداری از جناح خود و جلب حمایت مردم از آنان به طرق مختلف (تبلیغات رسانه ای، سخنرانی و ...) به شیوه ی صحیح و اخلاقی مردم را به حمایت از آنان تشویق نمایند.

اما مدتی است در رسانه ها خصوصاً رسانه های مکتوب و مجازی، بعضی از طرفداران دو آتشه ی اصولگرایان به جای طرفداری و حمایت از جناح خود، به تخریب شخصیتی و تفکر سیاسی جناح مقابل یعنی اصلاح طلبان می پردازند. متاسفانه اشاعه ی بد اخلاقی سیاسی، استان بوشهر را نیز مستثنی نساخته است و بعضی افراد در پوشش حمایت از مقدسات نظام و زیر بیرق ارزش ها و اسلام با توهین و هتک حرمت به جریان اصلاحات، قصد دارند محبوبیت دولت اصلاحات و رهبرش را با انگ هایی چون ترویج کنندگان بی دینی در کشور، زیر سوال ببرند. اما گویا این گونه افراد نمی دانند مردم بهترین قضاوت کننده هستند و فرق میان حق و باطل را خوب می دانند. همان گونه که حضرت علی (ع) فرمود: «میان حق و باطل. جز چهار انگشت فاصله نیست؛ باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم» (نهج البلاغه ، کلام 141). به خاطر داشته باشیم پیروی کورکورانه از گفته های بی اساس، تنها باعث ترویج بداخلاقی سیاسی شده و موجب می شود ارزش ها رنگ ببازد. این جا دیگر به فرد یا افرادی ضربه وارد نمی شود. بلکه کل جامعه در معرض خطر بزرگی به نام خشونت قرار می گیرد.

در این مجال درصدد تخریب حزب خاصی نیستم تنها به طرفداران دو آتشه ای که حتی نمی دانند باید به جای دعوا و دشنام به رقیب به شکلی معقول و منطقی به بحث و تبادل نظر پرداخته و با ایجاد تعاملی مسالمت آمیز به طرفداری از احزاب خود پردازند، یاد آور می شوم که این شیوه ی درستی در جذب هوادار نیست.  

همه ما در قبال جامعه مسئولیم. تنها نمی توان با شعارها و ایده های آرمانی مردم را سرگرم کرد.  بلکه باید با تدبیر، برنامه ریزی، اخلاق نیکو، مصرف نکردن ارزش ها و شعارها به سود منافع جناحی در جذب مردم به سوی خود موفق شد.

Email: raghilimehr@yahoo.com

     

  

      

 

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 12:38 |

استفاده از فانوس، به جای بالا بردن تعرفه های برق!

 

زمستان هم آمد تا با آمدنش جهان را برای رویشی تازه مهیا کند. برای استان بوشهر که جزو مناطق جنوبی کشور محسوب می شود، فصل زمستان همان بهار دل انگیزی است که مردم دیگر شهرها آن را چند ماه دیگر تجربه خواهند کرد. امسال در بعضی از روزها هوا بس ناجوانمردانه سرد می شود و سوزش، همه را خصوصاً در شبانگاه، خانه نشین می کند. با این حال جای شکرش باقی که بعد از گذران بحران خاموشی های مکرر برق در آن گرمای طاقت فرسای بندر بوشهر، می توانیم چند صباحی را در هوای تازه و مطبوع بهاری! تنفس کنیم. مردم بوشهر، 6 ماه تابستان گذشته را به یاد دارند که آن را با وجود خشکسالی و کمبود آب و خاموشی های پی در پی برق، چگونه پشت سر نهادند. خاموشی های برق زندگی را خصوصاً در آن گرمای تیر و مرداد بر همه تنگ نموده بود. این بحران کارگران قراردادی بخش اتفاقات شرکت برق استان را در پی تماس های مکرری که مشترکان با این سازمان جهت قطع شدن برق شان داشتند، با مشکلات عمده ای روبرو کرده بود. حتی فشارهای ناشی از درخواست های مشترکین، برخی کارگران را دچار حوادث ناگواری کرد و در مدت زمان کوتاهی شاهد قربانی شدن کارگران اتفاقات اداره برق نیز بودیم.

با خاموشی های مکرر برق و آب که در سراسر شهرهای ایران اتفاق می افتاد، تنها این شهرهای مناطق جنوبی خصوصاً استان بوشهر بود که می سوختند و می ساختند و دم نمی زدند. زمانی که در استان هایی چون اردبیل و تهران و اصفهان و ... برق قطع می شد آن ها تنها چند ساعت تاریکی را به سر می بردند که آن هم با چراغ قوه و دیگر وسایل روشنایی قابل حل بود اما در استان بوشهر چه؟ حتماً یادتان هست، زمانی که برق قطع می شد، در آن گرمای قلب الاسد که تاریکی تمام وجودتان را دربرمی گرفت، زور گرما هم جانتان را به لبتان می آورد. تا آن زمانی که دیده و شنیده ایم همیشه استان بوشهر نه وضعیت برق مناسبی داشته و نه سیستم آب رسانی اش قابل قبول بوده است. به تازگی که مدیرعامل شرکت گاز مجوز لوله گذاری برای شبکه بندی این موهبت گران مایه در شهر بوشهر را از شهرداری گرفته است و در آینده ای نه چندان دور شاهد جریان گاز در خانه های شهروندان بوشهری خواهیم بود، امیدواریم در صورت تحقق این امر، گاز هم وضعیتی مشابه با آب و برق پیدا نکند.

به تازگی شرکت توزیع نیروی برق بوشهر هشداری صادر کرده است مبنی بر اینکه شهروندان باید مراقب مصرف برق شان در 3 ماه آخر سال باشند چرا که محاسبه نرخ برق در این 3 ماه آخر با نرخ مناطق سردسیری است. در حقیقت این شرکت قبل از وقوع واقعه به شهروندان هشدار داده است تا مشترکین ناگهان با نرخ های روی قبض های برق مصرفی خود مانند سال های گذشته غافلگیر نشوند! نکته ی دیگر اینکه روابط عمومی این شرکت اعلام کرده است برق بوشهری ها تا آذرماه با نرخ مناطق گرمسیری محاسبه می شود و اما 3 ماه آخر نرخ برق، مانند بقیه مناطق حساب می شود و اینکه شهروندان باید با مصرف بهینه، اجازه ندهند هزینه برق بالا برود. در اینکه شهروندان مصرف بی رویه ای نداشته باشند و از جهت کاهش هزینه برق مصرفی خود اقدامات پیشنهادی و لازم شرکت توزیع نیروی برق را انجام دهند، حرفی نیست اما آیا مسئولان مربوطه تا به حال به این موضوع هم فکر کرده اند که تا چند دهه و یا شاید هم قرن دیگر باید شاهد بالا و پایین بودن وضعیت نابسامان برق استان باشیم؟! در تابستانی که پشت سر گذاشتیم دست کم روزانه در آن هوای شرجی زده و گرم چند ساعت خاموشی مکرر بود. در زمستان هم که به بهانه های متعدد هزینه تعرفه ها را بالا می کشند و ما را با دیگر مناطق کشور مقایسه می کنند. آن هزینه ای که باعث می شود شهروندان غافلگیر شوند به کنار، حداقل خدمات مناسبی ارائه دهند. وضعیت برق استان از نظر شبکه، جابجایی تیرهای برق و روشنایی معابر اصلاً خوب نیست. هر گاه در این رابطه گلایه ای هم می شود، مسئولان می گویند بودجه نداریم اینکه بهانه بودجه داشته باشید، غیرقابل توجیه است چرا که این شرکت نیمه خصوصی است و بودجه های خوبی از اعتبارات استانی و کشوری دریافت می کند. اما همچنان وضعیت برق استان نامناسب است و این در حالی است که تعرفه های برق مصرفی مشترکان هر سال افزایش می یابد و برای این افزایش هشدار هم می دهند! جای تعجب دارد که برای نوسازی و تعویض لامپ جهت روشنایی معابر، مسئولان شرکت برق، بهانه بودجه داشته و یا بی اعتنایی کرده و این کار ماه ها طول می کشد. در این عصر تکنولوژی و پیشرفت روزافزون علم ما هنوز اندرخم یک کوچه ایم. چنین مشکلاتی باید از سوی مشاوران و کارشناسان زبده آسیب شناسی شود و مشکل را حل کرد نه اینکه وقتی با کمبود گاز یا آب روبرو شدیم، اولین اقدامی که صورت دهیم این باشد که گاز و آب بخش تولید را قطع کنیم یا در تابستان که کمبود برق داشتیم، برق بخش تولید را قطع کنیم. این راه حل راه به جایی نخواهد برد تنها صورت مسئله را پاک می کند. اگر همایشی، نشستی، اتاق فکری تشکیل می شود، باید راه حل اساسی را یافت وگرنه اگر مانند پیشنهاد وزیر راه و ترابری در همایشی در مورد وضعیت حمل و نقل باشد ـ که حال به شوخ یا به جد ـ نمی دانم! که گفت اگر قرار است نتیجه حمل و نقل جاده ای در ایران به وجود آمدن این همه کشت و کشتار جاده ای باشد همان بهتر که از شتر استفاده کنیم شرکت توزیع نیروی برق هم اگر نمی تواند اقدامی در این مورد صورت دهد به جای هشدار و بالا بردن تعرفه به شهروندان بگوید به جای لامپ روشنایی از فانوس استفاده کنید!!!

                                      Email:raghilimehr@yahoo.com

.

 

 

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 20:40 |

کوتاهی دانشگاه آزاد بوشهر در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان

گاهی در میان نوشته هایمان به بیان موضوعاتی می پردازیم که شاید بارها از رسانه های متنوع بیان شده و شاید ابراز دوباره ی آن نوعی تکرار باشد. اما در حال حاضر و در جامعه ی کنونی ما که گویا بیماری آلزایمر (فراموشی) به نوعی اپیدمی در میان مردم خصوصاً مسئولان و فعالان جامعه تبدیل شده است! اجباراً نوشتن و بیان دوباره ی کمبودها برایمان تازه گی دارد.  

بشر از همان ابتدای خلقت و به اقتضای زمانه ای که در آن قرار داشت، به یادگیری علوم و فنون مختلف پرداخت تا بتواند به دغدغه های ذاتی اش پاسخ مثبت دهد. در جامعه ی امروزی مردم جهت پیشرفت در کارشان و همچنین حضور در پست های اداری و مدیریتی و همچنین کسب درآمد بیشتر ناچار شده اند برای به دست آوردن مهارتی ناشی از آموزش های آکادمیک بیشتر به دانشگاه ها روی بیاورند. اما در این میان با مشکلات عدیده ای روبرو می شوند که جای بسی تأمل و تفکری اساسی دارد. از جمله ی این مشکلات نداشتن پشتوانه ی مالی و کافی خانواده ها برای سهولت تحصیل فرزندانشان در دانشگاه ها خصوصاً دانشگاه آزاد است. دانشگاه آزاد برای تحصیل داوطلبانی است که به هر دلیل از قبولی در دانشگاه دولتی باز می مانند. از این جهت دانشگاه آزاد اسلامی در بعضی رشته ها طی برگزاری آزمون و در بعضی رشته ها بدون آزمون، فرد را به عنوان دانشجو می پذیرد. اما موضوع تنها به این جا ختم نمی شود. دانشجو با توجه به رشته ی انتخابی خود متقبل هزینه های زیادی می شود که این هزینه ها بیشتر کمر نان آور خانواده را خم می کند. از آن هم گریزی نیست چرا که خانواده می داند برای اینکه فرزندش به رفاه نسبی برسد باید شغلی مناسب داشته باشد که این امر میسر نخواهد شد مگر با داشتن تحصیلات. اما به چه قیمتی؟ از آن گذشته شاید این سوال به ذهن برسد که خانواده ها مگر مجبور هستند فرزندشان را به دانشگاه آزاد بفرستند؟ متقاضیان می توانند با تلاش بیشتری به دانشگاه های دولتی بروند. در حقیقت انتخاب به عهده ی خانواده ها و یا داوطلب است. هر خانواده با توجه به وضعیت معیشتی اش اقدام می کند. آنانی که پول دارند به راحتی دانشگاه آزاد می روند، آنانی هم که ندارند یا به هر زحمت و با قرض و وام به دانشگاه می روند، یا به کل درس و دانشگاه را  کنار می گذارند. با تمام این تفاصیل دانشجو بعد از این که گونی گونی پول زبان بسته را به حلقوم دانشگاهش ریخت تا بتواند بعد از گذشت چهار سال مدرک لیسانس بگیرد ـ بسته به فعالیت دانشجویش دارد که این لیسانس، لیسانس ناپلئونی باشد یا لیسانس واقعی! ـ تازه باید با جیب خالی و پز عالی مدرکش به دنبال کاری مناسب بگردد! درگذر از مصیبت هایی که در این راه می کشد دلش را به این خوش می کند که بعد از چهار سال درس خواندن و هزینه کردن حال که فارغ التحصیل شده، دانشگاه برایش جشنی می گیرد تا اگر دیرزمانی به سن پیری رسید با دیدن عکس های فارغ التحصیلی اش آن خاطرات خوش دوران دانشجویی برایش زنده شود و او را سرمست کند! اما زهی خیال باطل! از چند هفته پیش یکی از دوستانم مرا برای حضور در جشن فارغ التحصیلی اش که قرار بود در دانشگاه آزاد واحد کازرون برگزار شود، باخبر کرد و حتی برایم بلیطی با قیمتی مناسب رزرو نمود. از تکاپویش برای آماده شدن در جشن فارغ التحصیلی متوجه شدم باید مراسم باشکوهی باشد که دیدنش خالی از لطف نیست. برای همین علاقه مندی ام را برای حضور قطعی در جشن به اطلاعش رساندم. از آنجا که در دنیا هیچ چیز قابل پیش بینی نیست دو روز مانده به مراسم به دلایلی برنامه ی رفتنم به هم خورد. در این میان باخبر شدم قرار است عصر همان روز برای دانشجویان فارغ التحصیل در رشته ی مدیریت فرهنگی دانشگاه آزاد واحد بوشهر جشنی با همین عنوان برگزار نمایند. اما نکته ای که برایم جالب آمد عدم همکاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر برای در اختیار قرار دادن سالنی برای برگزاری این جشن بود! مایه تأسف است دانشگاهی با آن همه وسعت، سالن تجمعی برای برگزاری جشن فارغ التحصیلی دانشجویانش نداشته باشد و حتی قبول زحمت هم نکند تا با گرفتن مقداری پول از خود فارغ التحصیلان و با همکاری آنان مراسمی در خور شأنشان بگیرد. جشنی که برای اینان زیباترین لحظه ای است که در دفتر سرنوشتشان حک می شود.

به هر حال مراسم فارغ التحصیلی این دانشجویان با همان سادگی و صمیمیت و همزمان با مراسمی دیگر از انجمن های مردم نهاد و دوستدار فرهنگ، برگزار شد و آنان به جای آن که لوح تقدیرشان را در مقابل دیدگان دیگر دانشجویان و از دستان اساتید و مدیران دانشگاه دریافت کنند از دستان پرمهر کسانی دریافت کردند که همواره برای آنان ارزش و منزلتی خاص قائلند.

چه خوب بود اگر مسئولان دانشگاه آزاد بوشهر به جای این گونه اجحافات، با همکاری خود خاطره ای خوش را در ذهن دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاه می گذاشتند.

Email:raghilimehr@yahoo.com 

+ نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 21:34 |

+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 18:26 |


Powered By
BLOGFA.COM