زنان خانه دار؛ شاغلان بی پس انداز

خانواده به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی البته از لحاظ کمیت (تعداد اعضا) و مهم ترین نهاد از لحاظ کیفیت در جامعه ی بشری به حساب می آید. نمی توان نقش خانواده را در بسیاری از روابط اجتماعی انسان ها و از آن مهم تر روابط فردی، بی تأثیر دانست. هر اندازه که نیازهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و عاطفی اعضای خانواده بهتر تأمین شود، در نتیجه اعضا کمتر دچار آسیب های ناشی از این کمبودها خواهند شد. برآورده شدن نیازهای خانواده از بسیاری هنجارشکنی های اجتماعی جلوگیری می کند و آن را کاهش می دهد. بر این اساس جامعه کمتر دچار چالش شده و سمت و سویی مطلوب می یابد.
اشتغال فردی به عنوان سرپرست خانواده جهت تأمین نیازهای اقتصادی این نهاد کوچک اما بزرگ بسیار حائز اهمیت است. چرا که متأثر از آن می تواند پایه های خانواده را محکم نگه دارد و به اداره ی امور مرتبط بپردازد. در قوانین نوشته و نانوشته شده ی جامعه این وظیفه به عهده ی مردان گذاشته شده و زنان را به پیروی و تحت الحمایه ی بودن مردان هدایت نموده است. همین امر موجب شده که بسیاری از مشاغل در انحصار مردان باقی بماند و به نوعی دو کف ترازوی اشتغال مردان و زنان نامتوازن بایستد و تبعیض شغلی به لحاظ جنسی را ایجاد شود. بسیاری نهادها، سازمان ها و کارفرمایان استخدام مردان را در اولویت قرار می دهند به دلیل آن که آنان نان آور و سرپرست خانوار هستند و در پاره ای مشاغل هم با وجود نیروی کاری مرد، دیگر حاضر به پذیرش زنان نمی شوند. می توان گفت چنین جامعه ای ـ جدای از تفاوت های فیزیکی مرد و زن و تفکرات قالب شده ی ناشی از عرف اجتماعی و سنتی ـ مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان را شایسته نمی دانند. اینان محدوده ی کارآیی زنان را تنها در خانه و رتق و فتق امور مرتبط با تربیت و پرورش فرزندان می شمارند. در حالی که برای ایجاد توسعه ی روز افزون باید از تمامی توانایی ها و استعدادهای فردی انسان ها بهره جست و در این راه سرمایه گذاری کرد. متولیان و مسئولان دولتی باید به تدوین برنامه ها و طرح هایی بپردازند که در راستای اعتلای سطح فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی اقشار مختلف جامعه عمل نماید. در غیر این صورت می توان عنوان کرد زنان به عنوان نیمی از جامعه ی انسانی به تدریج به ورطه ی مصرف گرایی و مصرف زدگی رو آورده و نیمی از پتانسیل بالقوه ی جامعه به هدر می رود.
در جامعه ی امروزی به نسبت سال های گذشته، شکل و موقعیت حضور زنان شاغل در اجتماع بهبود نسبی یافته است و زنان ایرانی می توانند به شکل مطلوب و متناسب با شأن و منزلتشان پا به پای مردان در بسیاری از شغل های حساس و ضروری جامعه نقش آفرینی و مدیریت کنند.
حضور زنان شاغل در اجتماع را می توان از جوانب مثبت و منفی ارزیابی کرد که در این مجال تنها به بیان سطحی و کلی این نقاط اشاره می شود. از یک جنبه زن شاغل بهتر می تواند موقعیت شغلی همسرش را درک نماید؛ زن شاغل از این که در جامعه دارای هویت اجتماعی است، احساس شعف و پیروزمندی می کند؛ بالا رفتن سطح اعتماد به نفس و در نتیجه کارآیی مطلوب زن در اداره ی خانه و زندگی خود، بالارفتن سطح آگاهی، قرار گرفتن در جریان کاری بازار و کمک به اقتصاد خانواده، بهبود وضعیت پرورشی و تربیتی فرزندان هر کدام می تواند نکته ی مثبتی در زندگی فردی هر زن شاغل باشد. اما از آن جا که «سکه دو رو دارد»، بد نیست روی دیگر سکه را هم بررسی کنیم. زن شاغل اضافه بر آن که قسمتی از زمان و نیروی جسمی و فکری خود را در بیرون از خانه صرف می کند، باید قسمتی دیگر از نیروی به جامانده اش را به مرتب کردن خانه، غذا پختن، شستن و ... اختصاص دهد. با این اوصاف مستولی شدن خستگی تمام نیروی جسمی و روحی اش را گرفته و دیگر قادر نخواهد بود رابطه ی مطلوبی با فرزند و همسرش برقرار نماید. در نتیجه این فاصله ها به تدریج موقعیت تعاملی اعضای خانواده را به خطر می اندازد. با این حال نمی توان مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان در جامعه را نادیده انگاشت و این حق قانونی و اجتماعی را از آنان گرفت.
نکته ی دیگر این که پایه و اساس هر جامعه بر محوریت رفاه اجتماعی است و زنان به عنوان مهد این رفاه در اولویت قرار دارند. در جامعه ی ما چون خانه داری در دیدگاه بسیاری شغل به حساب نمی آید و انجام این امور بیشتر به طور اکتسابی به زن واگذار شده، تنها زنانی را شاغل می شمارند که در بیرون از محدوده ی خانه فعالیت کنند. اما زنی که سال های سال از عمر با ارزش خود را علاوه بر انجام امور خانه داری صرف رسیدگی به همسر و امور تربیتی فرزندانش می کند و پا به پای نیازها و خواسته های آنان حرکت می کند تا روزی به سروسامان برسند، شاغل به حساب نمی آید و در حقیقت می توان عنوان کرد، جزو بیکاران محسوب می شود. اگر حتی تنها برای تمیز کردن خانه هم فردی را استخدام کنید، قطعاً به او دستمزد می دهید اما زنان خانه دار بی هیچ حق و حقوقی تنها با عشق به انجام این امور می پردازند. دیگر معلوم نیست زمانی که به سال های پیری و ناتوانی، که شاید تنهایی هم به آن افزون شود، رسیدند در چه وضعیت معیشتی قرار خواهند گرفت. در واقع زنان خانه دار شاغلان بی پس انداز هستند. البته ممکن است گفته شود پس انداز این زنان بیشتر در جنبه ی معنوی و به بار آوردن فرزندان سالم و مفید است. این درست اما سرنوشت پیری و خانه نشینی این زنان چه می شود؟
اگر چه در دولت خاتمی طرح بیمه ی زنان خانه دار از سوی سازمان بهزیستی در برخی شهرها اجرا شد که به تازگی از سوی سازمان تأمین اجتماعی اعمال می شود اما متولیان متوجه باشند این تنها راهکار برای جبران از خودگذشتگی زنان خانه دار نیست.