فکر می کنید علت چیست؟

تأمل بر حیات انسانی و نحوه ی زندگی او در طول دوران نشان دهنده ی آن است که بقای آنان در گرو تأمین نیازهای فردی و اجتماعی است که هر کدام از این نیازها نیز بنا به عوامل مؤثر بر جوامع انسانی و تغییرات محیطی که هر زمانه نسبت به زمانه ای دیگر دارد به دسته های مختلف طبقه بندی می شود. پرداخت به این مقوله و این که این دسته ها در برگیرنده ی چه مواردی است نه در تخصص نگارنده است و نه در این مجال می گنجد پس بیان این مقدمه تنها سرآغاز مبحثی است تحت عنوان «علم اقتصاد» که می توان آن را در کنار دیگر نیازهای جامعه ی انسانی از جمله نیاز فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... جای داد.
همه ی ما به نوعی اقتصاددان هستیم و به تناسب داشته ها و نداشته های خود در مقوله ی اقتصادی متفاوت عمل می کنیم. فرد با هر میزان اندوخته ای که در اختیار دارد به دنبال اجناسی می رود که هم نیازش را پاسخگو باشد و هم متناسب با دخلش، خرج کرده باشد. اما بدا به حال کسی که ترازوی سرمایه و بهره اش را نامتوازن نگه دارد. به قول «سعدی» که می گوید: «بر آن شوربختی بباید گریست/ که دخلش بود نوزده، خرج بیست» کما این که جامعه امروزی ما به این زار گریستن ها بسیار نیاز دارد!
تشخیص این مسائل احتیاج به مطالعه ی علم اقتصاد ندارد و خیلی از افراد برای به دست آوردن منافع روش هایی به کار می گیرند. اما این نوع تشخیص اقتصادی و عملکرد پیرو آن، آیا در حوزه ی کلان هم کارآیی دارد؟ آیا با اقتصاددانی «مادرزادی» که نیاز به هیچ علم و تخصصی ندارد، می توان اقتصاد حوزه ی کلان را هم ساماندهی کرد و موجب افزایش بهره وری از منابع شد؟ آیا مسئولان و اداره کنندگان یک کشور می توانند تنها با استفاده از اقتصاد دانی مادرزادی و روش های مخصوص به خود بار اقتصادی ملت شان را متعادل کنند؟ واضح است که «علم اقتصاد» برای این رفتارهای پیش پا افتاده تعریف نشده است. «علم اقتصاد» علمی است که ما را در تصمیم گیری برای انتخاب های مان به بهترین شکل و با دلیل و منطق راهنمایی می کند. در این جا دیگر این علم و دانش اقتصادی است که می تواند چاره ساز باشد.
در کشورهای پیشرفته ی جهان، علم اقتصاد است که سیاست کشور را تعیین می کند و می گوید چه کسی می تواند در انتخابات پیروز میدان باشد. علم اقتصاد است که ورزش آن کشور را به درجات عالی می رساند، باعث افزایش علم می شود، تکنولوژی را توسعه می بخشد. در حقیقت اقتصاد به نوعی بر تمام مسائل اجتماعی آنان سایه انداخته است. اما در کشورهای جهان سوم یا به تعبیر دیگر کشورهای در حال گذار از جمله ایران، این سیاست است که بر بیشتر مسائل کشور سایه انداخته است.
اگر نتوانیم با علم اقتصاد از منابعی که در اختیار داریم، به درستی استفاده کنیم، دیگران از این فرصت استفاده می کنند و خودشان از آن بهره می برند. تا به حال به این نکته توجه کرده اید که به طور مثال چرا باید استانی کویری مانند «یزد» که از محدودیت منابع طبیعی در مقایسه با استان زرخیز بوشهر برخوردار است به بیشترین نیازهای رفاهی، تفریحی، درمانی، اقتصادی و ... مردم یزد پاسخ دهد. اما استان بوشهر با داشتن منابع طبیعی نفت، گاز، صنایع پتروشیمی، شیلات، صادرات و... دارای کمترین امکانات رفاهی، تفریحی، درمانی و ... باشد؟ فکر می کنید علت چیست؟ چگونه است که این استان و استان های مشابه آن با وجود محدودیت منابعی که دارند اما بیشترین بهره وری را دارند؟ پاسخ پرسش برمی گردد به داشتن دانش اقتصادی که بر اساس اصول حاکم بر علم اقتصاد از منابع استفاده ی مطلوب کند. به طور مثال اعتباراتی در اختیار سازمان ها و نهادهای کشور قرار می گیرد تا آنان با استفاده از این اعتبارات برنامه های خود را عملی کنند اما در این میان به دلیل همین نداشتن علم اقتصاد، اعتبارات در راه هایی صرف می شود که نتیجه ی مطلوبی ندارد و چه بسا اگر در مسیری دیگر به کار آید، می تواند به بسیاری از مشکلات از جمله معضل بیکاری جوانان و ناهنجاری های ناشی از آن، ازدواج، فقر و... کمک کند.
Email:raghilimehr@yahoo.com